با نام دوست

سال تحصیلی رو به همکاران عزیزم تبریک میگم



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ | 22:7 | نویسنده : gapom poy tone |
امروز تولدمه...



هنوز پیش لرزه های بارش برف دلمونو میلرزونه...اب قطع شده وخدا کنه برق دیگه نره...خونه ی دوستم دو روز برق واب نداشتند فقط با پوشاندن پتو خودشونو گرم می کردند...بیچاره مردمی که سرپناه ندارن  مردمی که بازمانده ی زلزله های اخیر بودند وبدترازاون اواره های سوری...خدا به همشون کمک کنه .
خدا کنه دیگه برف نیاد خیلی از درس وزندگی عقب افتادیم...برم کلاس ...با اجازه...



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ | 23:40 | نویسنده : gapom poy tone |
سلام
.
.
.
با این که به خاطر بارش برف چندروز تعطیلی داشتم ولی نتونستم بیام مطالبی رو که جمع کردم بنویسم ...خیلی دوس دارم بیام ولی ....سخته!
شیراز یه شهربزرگه ...با یه بارش برف دوروز اب وبرق نداشتیم برای تردد هم باید کوچه ها رو خودمون پارو میزدیم...قیمت ها دوبرابرشد...و مردم هجوم اوردن برای خرید وانبارکردن مایحتاجشون چون گفتند احتمال بارش برف مجدد هست ...
تمام روز کارم شده کلاس و برگه وامتحان ....گاهی ناهار وشامم یکی میشه.
ولی کلی موفقیتها کسب کردم.
کلی عکس داشتم که فقط برای شما اماده کرده بودم امیدوارم فردا بتونم بذارم.



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ | 22:7 | نویسنده : gapom poy tone |
فردا میریم مدرسه...
منم مثل کلاس اولیها که یه جورایی استرس مدرسه وکلاس ومعلم رو دارن هستم...
یادم میاد...
تو مدرسه یه درخت بود که تنه اش سه شاخه شده بود وسه نفر همیشه روی تنه های درخت می نشستند ولقمه هاشونو می خورند...هیچکس رو به قلمرو خودشون راه نمی دادند.
منم تازه وارد اون مدرسه بودم ...
یه روز صبح زود چندلقمه نون وپنیرو خیار گرفتم و قبل از زنگ تفریح سریع خودمو بالای درخت رسوندم ونشستم ...وقتی اونا رو اون پایین دیدم که زیرچشمی نگام میکردند ترسیدم ...سریع گفتم کی صبحونه میخواد
ولم کردند و رفتند...انگار ماست شده بودم!
روزها وساعتها من اونجا تنها می نشستم ...وکسی سراغم نمیومد.
تا اینکه زدم وسر یکیشونو شکستم ...عمدی نبود( سنگی تو حیاط مدرسه دیدم خواستم از رو دیوار بندازم بیرون ...ولی بیرون نرفت)
عصرش با مامانم رفتیم خونه شون ...فرداش باهام دوس شد دوتا دوستش هم شدند دوست صمیمیم وسالها رفت وامدخانوادگی داشتیم ...وحالا ایشون عروس عمه م هست اون دوتای دیگه هم زن فامیل دور...
نتیجه اخلاقی: نمی دونم کجای کارم اشتباه بود...(: (: (: (:



تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ | 11:51 | نویسنده : gapom poy tone |
هنوز یه ماه از سونوگرافیش نگذشته بود که سه تا کیست وسط سینه اش بیرون زد ...میگفت دکتر وقتی سونو میکرد این محل رو سونو نکرده...حالا تو مطب با بی حسی هفت سانت به قطر سه سانت برداشتند فقط واسه پاتولوژی...شش صبح بردمش برای بستری...ساعت سه ونیم تو بیمارستان شهیدفقیهی بستری شد که مثلا فرداش عمل بشه...یک ساعت وبیست دقیقه نشسنم واسه عکس قفسه سینه ...وقتی اعتراض کردم میگفت خودمون صداتون میزنیم بعداز دوساعت وربع گفتند ج رو با سیستم فرستادیم خانمی که باید پاسخگو باشه رفته رست...فردا ساعت یازده ونیم رفتم ج ازمایش خونشو بگیرم تو بخش اعتراض که چرا ازمایشش ناقصه وبیمار باید بره اتاق عمل واینجوری نمیشه بفرستیمش ...و سوپروایزره با بخش ازمایشگاه بیمارستان دعواش شد  ...ومن تا چهار منتظر عمل ...خواهرم از شش بیدار بودواز شب تا اون ساعت یه قطره اب نخورده بود...رفت تو اتاق عمل بعداز سه ربع گفتند همراش بیاد....ایشون مرخص میشه....اخه چرا ؟
چون دکترش مسافرته و نتونسته بیماررو تشخیص بده ...که از طریق تلفن بگن ایشون عملشون چی میتونه باشه ...عدم توافق بین دو جراح باعث شد عملش ده روز دیگه موکول بشه ...وبرای بستن دهن بیمار ازش پرسیدن اگه رضایت بدی عملت می کنیم...اگه نخوای باید بذاری دکترت بیاد
به همین راحتی!!!
کسی نیست بگه اینهمه استرس واتلاف وقت هم ما هم مریضها وپرستاراو....واسه چی بود بی فکری بی برنامگی ...چی میتونیم بگیم.



تاريخ : جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ | 22:3 | نویسنده : gapom poy tone |
سلام بردوستان بسیار عزیز

تابستون سختی داشتم ...مشکلات شخصی یه طرف ، نامزدکردن داداشم وگرفتاریهاش ...فوت شاگردم که کلا داغونم کرد...ودراخر بیماری خواهرم .

مهر که میاد زنده میشم مثل درختی که از خواب زمستونی بیدارمیشه ...زندگیم نظم می گیره ...نفس می کشم ...وخودمو می بینم و یه دنیا مسئولیت.

اغاز مهر وشروع مدارس رو به همکاران عزیزم تبریک میگم امیدوارم که شما دوستان در شادی وسلامتی باشید .

تا فرصتی دیگر بدرود.



تاريخ : جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ | 11:11 | نویسنده : gapom poy tone |
امروز به حدی رسیدم که حرفی برای زدن ندارم...درواقع چیزی برای گفتن نذاشته اند...گاهی ازروی عصبانیت بدحرفی می کنم ...اونوقته که سریع خواهرم  از خدا خواسته برای مرور خونده هاش حدو مجازات کارمو ردیف میکنه ...اگه طرف مشخص باشه اینقد ضربه شلاق ...واگه نه اونقدر... البته همیشه سعی کن طرفت مشخص نباشه....
البته بدوبیراهه مشخصی حد داره ....که من خط قرمز رو رد نمی کنم !!!!!!!!!!!
ای بابا خب من چیکار کنم  ناسلامتی کارمند اموزش وپرورشم  اما نمی تونم ماشینمو ارتقا بدم ...بیمه رو هرجا برم قبول نمیکنه ...اینترنتم مدام قطع میشه ... اگه بخوام یه بدوبیراه  ساده هم بگم اینجوری میشه...
 یهو برم بمیرم دیگه...




دختربچه ایی درکنارساحل( عکس از برادرم)



تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ | 23:23 | نویسنده : gapom poy tone |
وقتی اومدم تو اتاق تمام بدنم می لرزید از دست خودم ناراحت بودم یا....
ساعت یک بود به مامانم زنگ زدم گفتم : فردا خانم...میاد برای نظافت ! (این خانم هفته ایی یه بار میاد از صبح تا عصر خونه رو تمیز میکنه وخلاصه تمام نظافت خونه رو انجام میده)
 ساعت چهار بود رفتم خونه .......دیدم مامانم اشپزخونه رو  تمیز کرده و تو گرما داره حیاط میشوره !!!!!!!!
من: مگه نگفتم  خانم ... فردا میاد چرا اخه اینکارا رو میکنی؟؟؟؟؟؟ وکلی دادوبیداد راه انداختم...فقط قصدم کمک کردنه........
مامانم اخلاق عجیبی داره تا یه نفر میخواد بیاد واسه نظافت روز قبلش همه جا  رو جارو وپارو میکنه ...دیگه نمی دونم چیکارش کنم ....ایشون دوس ندارن کسی بیاد ....خودش هم به تنهایی اذیت میشه اینهمه کار کنه .
بعداز دعوایی که با هم داشتیم یه هفته گذشته...واسه اینکه از تو دلش در بیارم ....یه کیف براش خریدم ...وقتی گرفتش گفت ولی این  کارت دلیل نمیشه باز کسی رو بیاری!!


عکاس : برادرم(مادربزرگ عزیزی که توی اصفهان اجازه میده عکاسها ازش عکس حرفه ایی بگیرن وچه جالب وقتی بهش گفتند چه جور بشینه یا نگاه کنه ....خیلی حرفه ایی عمل میکنه )



تاريخ : شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ | 1:38 | نویسنده : gapom poy tone |
پس این بهشت ها ...

                     کدام جهنمی هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مصطفی مستور)


........................................................................................................................

دیشب برادرزاده رو بردم کاغذرنگی وهرچی خودش دوس داشت خرید ...وبا ذوق تمام گفت: عمه ....می دونی چقد دوستت دارم ؟ با تمام وجود گفت:......................سی ثانیه !!! ..(این اوج دوست داشتنش برام یه دنیا با ارزشه )

عزیزم برات دنیا دنیا عشق وسلامتی ارزو می کنم ...






تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ | 0:33 | نویسنده : gapom poy tone |
از کله سحر تا حالا دارم قربون صدقه خودم میرم که یه وقت خدانکرده ....ترش نکنم!!!!!!!!
ازمون انلاین رو واسه همکارام انجام دادم هردو نوزده شدند  چون وقت گذاشتم یه مرور داشتم روش ولی تا نمره ی خودمو دیدم به جای enter....کلید back رو زدم نمره م پرید صفرشدم!!!!!!!!!
از شش نشستم تا هفت بشه... برم تو سایت ...
دلداری با خود.......
و حالا شد ! چیکارش کنم ...خداروشکر ازمون مهمی نبود...فقط چندنمره ضمن خدمت داشت...فکر کن اصلا هیچی نشده ....خداییش باهوشی با یه مرور هرسه نمره رو عالی داشتی ........عزیزمی حرص نخور ...اروم باش ..بازی انلاینت رو داشته باش....اتفاقه دیگه .....خوش حال باش جلو همکارات روسفید شدی اگه ازمون اونا رو ...خدا روشکرررررررر .....خب اینم درسی شدکه...
دیگه تو ازمون شرکت نکنی گلم ...اینقد خودتو حرص بدی که چی بشه ؟خواب رو از چشات گرفتی ....
دندت نرم دیگه خرنشی تا یه بخشنامه ازمون اومد امضاء کنی ......نگران چی هستی کتاباشون؟ مطمئن باش یه  جا دیگه ابش میکنن ....مگه ساعت ضمن خدمت تابستون پایه ششمت رو حساب کردند ...نه! ..........خب مرض و نه !!! چرا باز دوباره شرکت کردی ....پول کتاب از فیشت کم شده بود ...فکر کن دادی چیپس تاریخ مصرفش تموم شده بود ریختی بیرون ...انگ چیز دیگه بهت میزنند چرا این راه رو نمیری وفلان ....همون چارقدی که خفتش کردی سرت بسه ....نمیبینی همش ظاهریه  خب ذلیل مرده یکم ظاهرت رو حفظ کن......دیگه نبینم این غلطا رو بکنی که ازدستت ناراحت میشم گلللللللللللللللللم....



تاريخ : شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ | 14:5 | نویسنده : gapom poy tone |
بازم برق رفت...
خواهرزاده : سلام اتفاقات برق؟
121: بله برق منطقه ...بخاطر اتصال قطعه بزودی وصل میشه.
خواهرزاده : ببخشید یه سوال داشتم خدمتتون شما می دونید نیروگاه برق بوشهر سه سال راه افتاده ...این کجاش راه افتاده که یه روز درمیون برق نداریم وبا این مشکلات مواجه میشیم؟
121: نیروگاه به ما ربط نداره ....کلاغ نشسته رو سیم برق!!!!!!!!
خواهرزاده : شما مطمئنید کلاغ بوده گنجشکه نیست...اخه چرا باید اونجوری بشینه که برق اتصالی کنه ...اونم چه کلاغهایی که تایم یه روز درمیون کار می کنند؟
121: مثلا می خواید بگید دلیلش جز این چی می خواد باشه؟
خواهرزاده : شما بفرمایید منم قانع میشم!
121: تحمل کنید اقا مگه قطعی چقده زود وصلش می کنیم...
ما خیلی چیزارو تحمل می کنیم...ولی این کلاغه رو دیگه نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ | 15:21 | نویسنده : gapom poy tone |
 مالیات میدیم توقع داریم یه ثانیه قطع برق نداشته باشیم...
میگن باباها نصف شب کولررو خاموش می کنند ...خواهشا درحق ما اینهمه پدری نفرمایید!!!
گرمای چهل ودو درجه یه طرف قطعی برق  هم یه طرف ...
بی انصافیه با داشتن تمام شرایط جهنم ، بازم اون دنیا بخوان بریم جهنم...!
غرزدنم این روزا تمومی نداره...
کلاسام به خاطر ماه رمضان کنسل شدن...
ما مسافر این دنیاییم  نمی دونم روزه بهمون واجبه؟؟؟؟؟؟
.................................................................................................................
خواهرزاده:سوارتاکسی بودم ...یهو راننده تاکسیه با راننده تاکسی بغلیش حرفش شد ....
بعداز چندسبقت وترمز واینور و اونور رفتن ...راننده بغلی رسید بهمون وبلند داد زد: تو راننده نیستی تو مسافرکشی؟؟؟؟؟؟؟ تو خر کشی !!!!
خواهرزاده هم مات ومبهوت یه نگاه به جلو یه نگاه به راننده ویه نگاه به تاکسی بغل میکنه !!!
تو دعوا بهتر همونه که بی طرف باشی.............



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ | 13:48 | نویسنده : gapom poy tone |
صبح زود بیدارشدم ...
صبحانه ی نیمه تمام ...
یاس گوش میدم ....
تو فکرپیرمردیم که دیروز فوت کرد...
یعنی مشکل دوستم حل میشه ...
ساعت یازده شده هنوز مغازه ها باز نشدند...اینجا شیرازززززززززززززه...
هوا گرمه...
برگشتم خونه ...
برنامه کلاسی این هفته رو مرور میکنم...
وقت ناهار شده ...
من هستم !



تاريخ : شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ | 11:56 | نویسنده : gapom poy tone |
آنچه که می بینید عکس هایی از کارخانه ی ظروف یک بارمصرف هست
این ظروف از آردذرت تهیه میشوند و پس از مصرف درمدت کوتاهی به خاک برمی گردند
جالب توجه هست که صرفا برای غذاهایی با دمای بالا ساخته میشوند ودرصورت تجزیه ی اندکی با غذا هیچگونه زیانی ایجاد نمی کنند.





















تاريخ : دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ | 11:22 | نویسنده : gapom poy tone |
هنوز غذا رو سفارش نداده بودیم ....دو نفر وارد شدن ومیز جلویی نشستن چقد صمیمی انگار خیلی وقته

همدیگه رو ندیده بودن چون
هراز گاهی همدیگه رو دراغوش میگرفتن ومی بوسیدند ...به نظرم اومد یکیشون از

سفردوری یا سربازی اومده باشه ...مثل دایی
وعمو ...یا خواهرزاده وبرادرزاده ...یا شاید دوستان بسیار بسیار

صمیمی هستن
...

ولی یدفعه  صدای یه تو گوشی توجه  مارو به خودش جلب کرد...

یکیشون قهرکرد که بره ولی دومی ازش خواهش کرد که برگرده و بعداز اون صورتشو نوازش کرد وبوسید و....

یه بوس ویه قاشق غذا توی دهنش و...نوازش سروصورت و...نوش جونت عزیزززززززززززززززززم!!!

باعث شد تا اخرین لحظه چشم ازشون برندارم ...

اشک وخنده ی توام نمیذاشت حتی غذامو بخورم ...

همینو ندیده بودم که دیدم ....این دو پسر چه دل وقلوه ایی به هم می دادن ...بیشتراز یه زن وشوهر ...به نظر

دوران نامزدیشون رومیگذروندند!

من که از شام اون شب چیزی نفهمیدم ...

کاش راهی وجود داشت برای افرادی که چنین بیماریهایی دارن

اینم یه نوع زندگیه ...اصلا به من چه!!!

نتیجه این موضوع رو دوست عزیزی خواست ... وترجیح دادم این متن رواضافه کنم.

دوست گرامی، در مورد علل روي آوردن به همجنس گرايي هنوز توضيحي كه مورد قبول همه ي پزشكان وروانشناسان باشد وجود ندارد و برخي متخصصان به علل رواني – اجتماعي وبرخي به ديگر عوامل زيستي (کارکرد نامتعادل غدد و هورمونهای جنسی) اشاره داشته اند. علل هم جنس بازي از ديدگاه رواني ـ اجتماعي آشفته بودن روابط ميان والدين وفرزندان، يادگيري هاي نادرست ومحيط اجتماعي ناسالم مي باشد و به طور خلاصه مي توان به كنترل نداشتن بر غريزه جنسي اشاره داشت. اما آنچه مسلم است اين كه چنين رفتاري حتي از جانب افراد مبتلا به اين عمل نابهنجار تلقي مي شود و لازم است کنار گذاشته شود.
همجنس گرايي (homosexuality) يعني ارضاي غريزه جنسي از طريق همجنس (مانند لواط- در مردان - و مساحقه- در زنان) به هر شکل که باشد حرام و گناه کبيره محسوب مي شود. خوب است بدانید اصل همجنسگرایی، گناه محسوب نمی شود چون یک رفتار نیست بلکه میلی است درونی که گاه بدلیل کارکرد نامناسب هورمونی رخ می دهد و گاه فرد از این حالت بیزار است. البته رفتار جنسی مطابق با این کشش، در اسلام و همه اديان الهي حرام است و علاوه بر عقوبت شديد دنيوي و اخروي اثرات و پيامدهاي شديد و غير قابل جبران در پي دارد. چون همجنس گرايي نوعي انحراف جنسي به حساب مي آيد و مانند هر انحرافي پيامد خاص خود را در بدنبال دارد مانند اينکه موجب تنفر از جنس مخالف و علاقه به جنس موافق مي شود. همجنس بازي علاوه بر مضرات بهداشتي و رواني که دارد با فطرت انساني مغايرت دارد و اين امر باعث تعطيل شدن توالد و تناسل و گرايش افراد به جنس موافق و در نتيجه موجب تعطيلي توالد و تناسل خواهد شد. بديهي است اين امر با هدف آفرينش منافات خواهد داشت. پس همجنس بازي حرام بوده و از گناهان کبيره به حساب مي آيد.
اين گونه روابط نامشروع در ارگانيسم و بدن انسان و حتي در سلسله اعصاب و روح اثرات ويرانگري دارد. در نگاه کلي آدمي را از پدر و مادر خوب بودن باز مي دارد و گاه قدرت بر توليد فرزندان را به كلي از انسان سلب مي کند، افراد همجنس گرا تدريجا به انزوا و بيگانگي از اجتماع و سپس بيگانگي از خويشتن رو مي آورند، و گرفتار تضاد پيچيده رواني مي شوند و اگر به اصلاح خويش نپردازند ممكن است به بيماري هاي جسمي و رواني مختلفي گرفتار شوند
.

------------------------------------------------------------------------

یکی از عکسهای داداشم منتخب امارات وگرفتن دیپلم افتخار

.............................................................................................

 



تاريخ : جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ | 12:16 | نویسنده : gapom poy tone |

در دوران تحصیلی انچه که بیشتر بچه هارو خوشحال می کنه یه روز بدون کیف درمدرسه هست...

البته یکی از بچه های کلاس چهارم یه روز چمدان درمدرسه رو ترجیح داده!!!



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ | 10:15 | نویسنده : gapom poy tone |
سلام به دوستان خوب وعزیزم
بخصوص همکاران پرتلاش وزحمتکشم در پایه ششم
و هم چنین دوستان رهگذری که از اینجا رد میشن ونشانی تلخ ازخودشون به جا میگذارن....
ملخص کلام ...اومدم از سالی که گذشت بنویسم ، بله همین دیروز بود که غرغر میکردم که تابستونمون خراب شدوالخ ...بازم روز ازنو روزی ازنو ، کلاسهای تابستونه شروع شد وکار وتلاش بیشتر.
از ششم بگم و اموزگاران ششم ...گرچه بنده مبتدی هستم وبه پای شما اساتید بزرگم نمیرسم ولی باید اذعان کنم که اموزگاری میتونه پایه ی ششم تدریس کنه که در پایه ی پنجم تسلط داشته وبخصوص مطالب تیزهوشان این دو پایه رو مطالعه کرده باشند هرچنداین نظرشخصیه منه ودر برخوردی که با شاگردان مدارس مختلف دخترانه وپسرانه داشتم این صحبت رو میکنم . بچه های پایه ی ششم باید کلاس فوق برنامه بروند چون زمان برای اموختن مفاهیم دروس ششم در ریاضی وعلوم  وحجم کتاب های اونها کم هست .تخصصی نمودن دروس درپایه ی ششم کار جالبی به نظر نمیاد....کاروفناوری نسبت به خواسته اش، زمانش بسیار محدودبود...تفکروپژوهش رو بچه ها دوست داشتن ،چون همراه با فیلم وبحث بود بخصوص برای دخترخانمها!!! ولی... این ولی رو توجه داشته باشید امدن پایه ی ششم در ابتدایی اشتباه محض بود و هست.درکنار سنگینی مطالب کتاب (چون تو مدرسه ی ما سنگین کار میشه اونم بخاطر رقابت با هم پایه هامه) ( مورد توجه سمفونی صبر) سن بلوغ ومشکلات خاصه ی دخترها وپسرهای ششم اونم تو مدرسه ی ابتدایی با بچه های کوچکتراز خودشون ...کار مارو دوچندان کرد ...هرروز یه مساله ویه اتفاق ...سوالاتی که ذهن بچه هارو درگیر می کرد و ما هم که بیشتر تلاشمون برای موفقیت درسی و...بود میدیدیم راه رفته رو باید برگردیم...
هرروز یک زنگ رو اختصاص می دادم برای نصیحت کردنشون و جواب به سوالاتشون...دراین سن بچه نیستند ...بزرگ هم نشدن...حرف حساب هم حالیشون نمیشد.ناسلامتی تو مدرسه ی شاهدتدریس میکردیم هرروز برای لاک نزدن ...واین مدلی واون مدلی نبودن برنامه داشتیم ... نماز نمی خوندن ومیگفتن اجبار در این کار نباید باشه ...این حق ماست که خودمون تصمیم بگیریم ...باید قانون مدرسه رو رعایت میکردند و...بلوغ نارس در بعضی هاشون باعث میشد که کارم شده بود فقط حرف زدن وتربیت کردن ...تو عمرم اینقد نصیحت نکردم .چی بگم درد زیاد بود ودرس به کنار....ولی خب  .................راضیم .تا اونجا که تونستم کارم رو شکر خدا
خوب انجام دادم...نه این که بگم عالی بود نه!!!!!!!!
کلی فعالیت کلاسی هم انجام دادیم...عکساشونو بعد براتون میذارم ...اگه بتونم میخوام سوال تیزهوشان رو بذارم که شما هم قضاوت کنید ایا زمان وسوالات درخور هم بودند یا خیر...ممنونم وقت گذاشتید.تا کمی بعد
بدرود



تاريخ : شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ | 19:33 | نویسنده : gapom poy tone |
سلام
 
بلاخره کلاس ها تمام شد ونفسی تازه کردیم...
امروز کلاس نداشتم وهمین باعث شد که بیام وخطی بنویسم  ...تصمیم دارم تمام کارهایی که طی سال انجام دادم رو به مرور بنویسم ...کار درپایه ی ششم سخت نبود ولی نیاز به تلاش داشت. باید از تمام همکاران پایه ششمی در وبلاگها تشکرکنم چون راه رو  برامون هموار تر کردند .
فرصت دیگه حتما در خدمتم با مطلب جالب...
ممنونم از دوستانی که برام کامنت گذاشتند.



تاريخ : دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲ | 20:59 | نویسنده : gapom poy tone |


از غیبتم نگم چون خودتون بهتر می دونید که امسال پایه ی ششم بدجور مشغولمون کرده.
ولی خداییش نبودم معرفت دوستان ولطفشون خیلی شامل حالم شد
از همشون ممنونم دوست رو تو اینجورمواقع میشه شناخت .بازم ممنون ومتشکرم
اما حکایت عکس بالا ...
این عکس رو یکی از مجلات خارجی بعنوان عکس منتخب هفته روی جلدش انتخاب کرد، از سری عکسهایی که داداشم گرفته.
واما حادثه ی وحشتناکی که این هفته برام رخ داد نزدیک بود به رحمت ایزدی بپیوندم
هنوز گاهی یادم میاد تنم میلرزه ولی ای کاش این حادثه ها نبود تا بخواهیم به خودمون بیاییم
یه فرصت دیگه داد...و بازم شکر



تاريخ : جمعه یکم دی ۱۳۹۱ | 20:57 | نویسنده : gapom poy tone |
به لطف خدا ، همین عکس درجشنواره ی عکس امارات انتخاب شد
به داداشم تبریک میگم .



وقتی می بینه چشمات  ازگریه ورقلمبیدست میگه اهاااااااااااااااا عاشق شدی؟ وقتی می بینتت که میخندی بازم میگه اهاااااااااااا با دمت گردو میشکنی ! ناقلا نکنه عاشق شدی؟

...

نه جوووونم دلگیرم از نامهربونی دنیا...مگه اینارو تو چهره ی مردم نمی بینی؟



همانطورکه قول داده بودم این یکی ازعکس هاییست که برادرم گرفته به نام عصبانی که درجشنواره ی قطر به نمایش گذاشته شده.



واما..............ازبس گفتیم زمین شکل تخم مرغه ، بچه های من برای ساختن کره ی زمین به نیمرو اکتفا کردند...قبلا هم گفته بودم که بادکنک رو بادکنید تاروپودی از کاموا دور ان بکشیدباگل رس سطح انرابپوشانید و...
ایشون ابتکاربه خرج داده ....نمره هم میگیره!!!



تاريخ : جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ | 23:10 | نویسنده : gapom poy tone |

 صبح زود حدودا شش ،از خونه زدم بیرون فقط سوفورهای شهرداری مشغول به کار بودن...کسایی که من واقعا حسرتشونو میخورم...
یادم اومد به درس پارسال که همه ی ما یه رفتگریم ولی ما کجا واونا کجا ؟
با هزار احترام صبحانه وناهار رو بهشون میدن وبه عنوان یه زحمتکش همه میشناسنشون!!!
خسته شون شد زیردرخت یا چمنا لم میدنو وفارغ از هر مشکلی...
مارو بگو اگه چیزی تو دفتر واسه خوردن بود شک نکن مطمئن باش که شب جمعه اییه... که همکارا واسه مردهاشون میارن!!!
حقوق که الحمدالله سیرنزولی پیداکرده وبجای افزایش ،کاهش پیداکرده...
اونوقت هرروز یه سازمیزنن وتو بی چون وچرا باید بلد باشی باهاش برقصی !

از مدیرگرفته تا هرکس که قصد کلاست رو کنه قصد مچ گیری داره...زحمتی هم که نمیکشی چون وظیفه ات است ، کاراضافی  هم ختم به اجر اخروی  وماذلک میشه !!!!!!!
اینجاست که
ظهر برمیگردم میبینم زیر درخت لم داده یا گاهی مشغول غذاخوردنه ...نون سنگکش رو تو خورش خوشرنگی میزنه وبا چه لذتی ...

...
بهیچوجه قصدتوهین به کسی رو ندارم ولی امسال کارم خیلی زیاده خستگی امونم رو برده
بچه تو سن بلوغ ،انتظارات مدرسه بالا،دروس وروشها جدید...
ساعات کار طولانی (واسه یه لقمه نون حلال)...
همه اش باعث شده بشم یه ادم نق نقو



تاريخ : شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱ | 12:28 | نویسنده : gapom poy tone |
امروزه شده مدام باید به هرکسی که میرسم درمورد این پایه توضیح بدم اینکه چه مباحثی تو کتاباش تدریس میشه وکلا اومدن این پایه تو ابتدایی درست بوده یا خیر...
خیلی زمان بره وانرژیمونو تو کلاس میگیره...بخصوص فصل اعشاری ریاضی ومطالعات اجتماعی!
بیشتر وقتم رو تو خونه برای مطالعه میذارم ...و
باید از دوستان واساتید عزیزی که در وبلاگهاشون دراین زمینه مطلب میذارن تشکر کنم واقعا زحمت میکشند وکارشون قابل تحسینه.



تاريخ : جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ | 14:22 | نویسنده : gapom poy tone |
ارزوی ارش کوچولو که عمر طولانی نداره...وچندصباحی بیش پیش ما نیست.
دوست دارم مهندس عمران بشم یه ماشین رو باز داشته باشم ..زن بگیرم موهاشو زرد کرده باشه
با ابروهای کوتاه کفش مشکی با جورابهای سوراخ سوراخ !!!
هرچی دوست داشت ارایش کنه ...کلی براش مانتو میخرم !!!
اسمش هم میذارم نازنین !!!!!!!!!!
براش میخونم نازنین ناز نکن ..........!!!!
اونوقت شروع کردبه خوندن این ترانه...
خندیدیم ولی خیلی تلخ.






تاريخ : جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ | 14:14 | نویسنده : gapom poy tone |
دو سه جلسه قرارشد به ارشیا ریاضی وعلوم درس بدم...وسط کلاس مدام سفارش خوردنی میداد..
به همین خاطر گفتم قبل از شروع کلاس کاملا بخوره که سیر بشه منم از فرصت استفاده کرده نحوه ی پختن مرغ با اب پرتقال(سان ایچ) رو برای مامانش گفتم: شب مرغ رو نمک بزن بذار تو یخچال نه قسمت فریزر...بعد برای ناهار با یه پارچ اب پرتقال ویه تکه چوب دارچین بذاربپزه ...عالی میشه ...بعدش رفتم تو اتاق وعلوم وریاضی کار کردم ودر اخر طرز تهیه کاغذ بصورت بازیافت رو توضیح دادم : برگ چنددفتر استفاده شده رو ریز ریز کن با اب جوش خمیرکن کمی نشاسته بزن بعد روی پلاستیک پهن کن ویه پلاستیک دیگه بکش روش وبا وردنه پهنش کن  بذار خشک بشه...
دیروز رفتم خونه شون میگه ...به معلمم گفتم طرز ساختن کاغذرو بهم یاد دادید...شما گفتید چی اضافه کنند دارچین؟؟؟؟ من به معلمم گفتم برای تهیه ی کاغذ کمی دارچین هم اضافه کنن ...من :(وااااااااااااااای)
معلمممون هم به همه گفته درست کنند وبرای اضافه کردن دارچین هم گفته حتما واسه اینه که کاغذه خوش بو بشه ...!!!!!!! حالا شما میگید چیکارکنم؟؟؟
من: هیچی !!! دفعه ی بعد خوب دقت کن من چی میگم ادویه وفلفلش یادت نره !!!!
حالا شنبه چه شود با ازمایش که ارشیا سفارششو داده !
............
عکسهای داداشم تو مسابقات کشور رومانی مقام اورده یه عکسش تو امریکا ... یکی توی اراک و یکی دیگه در بین 38 نفر کشوری مقام اول رو کسب کرده بهش افتخار میکنم چون تازه یه سال کار عکاسی رو شروع کرده بدون هیچگونه تعلیمی...برای همه ی جوونا ونوجوونای میهنم ارزوی سلامت وموفقیت دارم.
عکسهارو هم تو یه وقت مناسب میذارم.



تاريخ : جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ | 22:58 | نویسنده : gapom poy tone |
دقیقا مردم وزنده شدم ...
شرح ماجرا از زبان شاگردم : خانم اجازه یه روز بعداز تولدم همین پنجشنبه قراربود برم خونه اقا جونم مامانم کار داشت زنگ زد اژانس یه ماشین دم دراومد ...سوارشدم بعدمتوجه شدم که یه نفردیگه هم سواره ...توی راه خیلی میترسیدم تا اینکه رفت تو یه کوچه ویکیشون با یه چاقو منو تهدید کرد صدا ندم طلا وگوشواره ...ولب تاپم رو ازم گرفتند من جیغ میکشیدم ولم کنید ...یهو یه ماشینی ایستاد وراننده اش گفت: چی شده که اون دو نفر حواسشون پرت بود از شیشه خودمو انداختم پایین دررفتم ...رسیدم تو خیابون وجلوی یه ماشین رو گرفتم که هرچی پول وکرایه میخوای میدم برو این ادرس ...
وقتی صبح وارد کلاس شدم سریع بچه ها گفتندخانم می دونی چی شده ...داشتم سکته میکردم وهمش میپرسیدم الان حالت خوبه واون گفت نه ...هنوز دست وپام میلرزه ...
اشک مجالم نداد داشتم دیوونه میشدم ...خدای من این طفل معصوم تا مدتها با کابوس میخوابه چقدر وحشت کرده .سرم درد گرفت وتنم میلرزید...با همین حالت بچه هارو نصیحت کردم ...شب هم نتونستم خوب بخوابم..
از مادرش پرسیدم حال واحوالش چطوره این ماجرا اذیتش میکنه ؟
مادرش: کدوم ماجرا؟...کدوم لب تاپ اون یه کامپیوترپوکیده بیشترنداره...آژانس واسه چی؟
بله بنده و...سرکاربودیم اساسی!!!
 وقتی از زبان مادرش اینا روشنیدم...خیلی خوشحال شدم  هرچندروز و روزگارمونو بهم ریخته بود ولی خداییش هزاربارشکر که واقعیت نداشت ...فردا قراره ببینمش ...کاری باهاش میکنم که هزار بار ارزو کنه که ای کاش این ماجرا واقعی بود ...دختر دیوونه!نصف جونم کرد...
دلواپس نشید فقط باهاش صحبت می کنم!
برم با خیال اسوده بخوابم...ارزوی سلامتی برای همتون دارم......................
.............................
امروز دلیلشو گفت...اینکه شبش تو خونه دراین موردبحث بوده ومن هم واسه زهرا به دروغ تعریف کردم ...تا به خودم اومدم دیدم همه فهمیدن منم به روم نیاوردم که دروغ ...الان متوجه شدم که چه اشتباهی کردم
والله نمی دونم این حرفها هم سرکاریه ولی دوست دارم باورش کنم.



تاريخ : یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ | 21:53 | نویسنده : gapom poy tone |
طبق معمول سرصبحگاه به سخنان مربی پرورشی گوش می دادم ...
مربی : بچه ها تو یه صفحه بنویسید چه احساسی داشتید اگر یک کودک فلسطینی بودید ؟
.
.
.
جالبه والله  !!! دوست دارم بدونم احساس بچه ها از این که یه کودک ایرانی هستند اونم تو این وضعیت که هرروز گرانی سربه فلک میکشدو تحریم ها سربه کهکشان ،چی چیه؟؟؟ 
اگه یه کودک فلسطینی هرسال نظام اموزشیش عوض میشد چیکار میکرد ؟
اگه یه دانش اموز ایرانی نخواد جای یه دانش اموز فلسطینی باشه باید کی رو ببینه؟
.
.
.
همچنان کلاس ششم ...صداهارو قطع میکنه ...چقد باید حرف بزنیم !!!
ازهمکاران خوبم درپایه ی ششم خواهش میکنم اگر درمورد ازمونهای ورودی راهنمایی  ، تیزهوشان اطلاعاتی
دارند راهنمایی بفرمایید متشکرم.



تاريخ : جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ | 21:9 | نویسنده : gapom poy tone |
سلام

هرچه دروس ششم جلوتر میره متوجه میشم مولفان کتب چیزی درچنته نداشتن بجز لقمه دور سر پیچاندن!
امروز هدیه ی اسمان درس دادم و درمورد جهان دیگه وبخصوص زندگی جاویدوابدی ...بحث کردیم
ولی دانش اموزام دوست داشتن درمورد تناسخ صحبت کنم...!
من ... بحث تناسخ ...خانواده ی این بچه ها جرقه ایی جز حراست رو در ذهنم در برنداشت!!!
فردا نمیگن سوال کردیم خانم معلم جواب داد میگن تو کلاس از عقایدش گفته...والله!!!
.......
سرعت نتم خیلی کمه ! شرمندگیش واسه بعضی ها . واسه همین زیاد نمیتونم بنویسم .
تا فردای نزدیک بدرود



تاريخ : دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ | 21:58 | نویسنده : gapom poy tone |
سلام
بلاخره نتم درست شد...البته باهمون هزینه ی گزاف!
.
.
.
از کلاس ششم بگم ...هردرسی رو در دو زنگ تدریس می کنم اینجوری وطبق راهنمای دروس جلو برم کتابهارو نمیتونم قبل از عیدتموم کنم ...بحث های جالبی سرکلاس میشه ...اخر زنگ انگارکاسه ی سرم رو برداشتن وخلاصه بگم شش ساعت سروکله زدن با این شاگردها واقعا سخته ولی خداییش دلم واسه همین دردسرهاتنگ شده بود!!!
دیروز پرسیدم ادمهای نخستین تصور چنین روزهایی رو می کردن که مثلا اینترنت باشه واینهمه تکنولوژی!!!
میگن مگه هنوز زنده ان؟؟؟ میگم کی ؟؟؟ ...ادم های نخستین دیگه !!!
 
وقتی سرکلاس اومدم بیشترمتوجه شدم که مدرسین عزیزمون چقد کم لطفی کردند...خیلی از وقتم رو مطالعه وپرسه تو اینترنت درمورد کتابهای ششم میگیره.
فردا بیشتر دراین مورد مینویسم ...


تاريخ : جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ | 22:24 | نویسنده : gapom poy tone |
تو اداره ی بیمه یه گوشه صدای خنده ی جمعی باعث شد
همه به حرفاش گوش بدن...
وقتی بعداز چندتا دختر پسری گیرشون نیومد پدربزرگم اسم مادرم رو گذاشت...
زیادی
که دراصطلاح جنوبی صداش میزدند...زیادو
خداهم دلش رحم اومد وبعداز پنج دختر پسری بهشون داد...
دیگه گوش ندادم
فقط چهره ی گرفته ی زیادو با همون تصورات ذهنیم منو تو فکر برد...
اینکه وقتی خواهراش ...داداشش ، مادرش ، پدرش یا دوست وهمسرش اونو ...زیادی (زیادو)صدا می زدند
چه حالی داشته ویا تو تنهاییش چی میگذشته؟؟؟
خدایا نمی دونم چی باعث شده ایران با اون فرهنگ وتمدنی که داشت به اینجا برسه...
امروز بازم یه حالگیری دیگه ...
خداروشکر که مدرسه ها باز میشه وکمتر می بینم وزجر میکشم گرچه می دونم هست ...
از این بدتر هم هست ...
شنبه برای من انگار زندگی جریان میگیره یه حس جوانه زدن ...بودن ...نمیتونم واضحتر بگم هرچی که هست حس قشنگیه...



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ | 15:31 | نویسنده : gapom poy tone |
گاهی دلم واسه خودم میسوزه !
اگه مریض باشم اگه کسی چیزی بهم گفته باشه و...
فقط اروم وفقط برای چند دقیقه !!! چنداشک کوچولو میریزم ومیگم بسه...دیگه اروم باش!
اونقد واسه خودم بزرگی کردم که اجازه ندادم کسی اهم(آه م) رو بشنوه
احساس میکنم خیلی خیلی بزرگ شدم
.
.
.
دلم واسه اینجا خیلی تنگ میشه ...ولی هنوز خبری از نت مخابرات نیست
فکر کنم با همون چهارصدتومنه راضی بشم راهش بندازم
مدرسه ها شنبه باز میشه و زندگی رونق میگیره
انگار تازه متولد میشم
شجره نامه رو تمام کردم درختی رو روی نمد نوشتم البته با کاموا ونخ گلدوزی
کاموا برای ارتباط بین اسامی ونخ گلدوزی برای اسامی
وشجره نامه ی نموداری رو روی مقوای سفید ونسلهارو با کارتهای رنگی
که قراره اونو قاب بگیرن .



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ | 15:5 | نویسنده : gapom poy tone |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.