وقتی اومدم تو اتاق تمام بدنم می لرزید از دست خودم ناراحت بودم یا....
ساعت یک بود به مامانم زنگ زدم گفتم : فردا خانم...میاد برای نظافت ! (این خانم هفته ایی یه بار میاد از صبح تا عصر خونه رو تمیز میکنه وخلاصه تمام نظافت خونه رو انجام میده)
ساعت چهار بود رفتم خونه .......دیدم مامانم اشپزخونه رو تمیز کرده و تو گرما داره حیاط میشوره !!!!!!!!
ساعت یک بود به مامانم زنگ زدم گفتم : فردا خانم...میاد برای نظافت ! (این خانم هفته ایی یه بار میاد از صبح تا عصر خونه رو تمیز میکنه وخلاصه تمام نظافت خونه رو انجام میده)
ساعت چهار بود رفتم خونه .......دیدم مامانم اشپزخونه رو تمیز کرده و تو گرما داره حیاط میشوره !!!!!!!!
من: مگه نگفتم خانم ... فردا میاد چرا اخه اینکارا رو میکنی؟؟؟؟؟؟ وکلی دادوبیداد راه انداختم...فقط قصدم کمک کردنه........
مامانم اخلاق عجیبی داره تا یه نفر میخواد بیاد واسه نظافت روز قبلش همه جا رو جارو وپارو میکنه ...دیگه نمی دونم چیکارش کنم ....ایشون دوس ندارن کسی بیاد ....خودش هم به تنهایی اذیت میشه اینهمه کار کنه .بعداز دعوایی که با هم داشتیم یه هفته گذشته...واسه اینکه از تو دلش در بیارم ....یه کیف براش خریدم ...وقتی گرفتش گفت ولی این کارت دلیل نمیشه باز کسی رو بیاری!!


عکاس : برادرم(مادربزرگ عزیزی که توی اصفهان اجازه میده عکاسها ازش عکس حرفه ایی بگیرن وچه جالب وقتی بهش گفتند چه جور بشینه یا نگاه کنه ....خیلی حرفه ایی عمل میکنه )
تاريخ : شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ | 1:38 | نویسنده : gapom poy tone |
